كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

378

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

ذلِكُمْ اينست عقوبت شما اى كافران فَذُوقُوهُ پس بچشيد آن را عاجلا وَ أَنَّ لِلْكافِرِينَ و به درستى كه مر كافران راست آجلا عَذابَ النَّارِ عذاب آتش دوزخ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اى آنان كه گرويده‌ايد إِذا لَقِيتُمُ چون ببينيد الَّذِينَ كَفَرُوا آنان را كه كافراند زَحْفاً انبوه و درهم پيوسته براى حرب شما فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ پس مگردانيد بر ايشان پشت‌ها را يعنى هزيمت مكنيد اين حكم در اول اسلام بود كه يك مؤمن را از ده كافر و زياد هم نشايستى گريختن و به آيت الآن خفف عنكم منسوخ شده چنانچه عن‌قريب مذكور گردد ان‌شاءالله تعالى وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ و هر كه بگرداند بر ايشان يَوْمَئِذٍ در ان روز دُبُرَهُ پشت خود را إِلَّا مُتَحَرِّفاً مگر برگرديده باشد براى جولان يا براى كروفر لِقِتالٍ مر جنگ را يعنى خود را چنان نمايد كه مىگريزد و خصم را بازى مىدهد تا غافل شود پس بازگردد بوى أَوْ مُتَحَيِّزاً يا پناه‌جوئى باشد إِلى فِئَةٍ بسوى گروهى هم از مسلمانان يعنى از ميمنه به ميسره رود و برعكس آن و هر كه به غير ازين دو وجه پشت بر خصم كند فَقَدْ باءَ پس به درستى كه بازگردد بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ به خشمى بزرگ از خدا وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ و بازگشت وى در دوزخ باشد وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ و بد جاى بازگشتنيست دوزخ آورده‌اند كه چون آتش حرب مشتعل شد و لشكر كفّار به‌يك‌بار حمله كردند حضرت پيغمبر ص در عريش و آن خانه بود كه از چوب و خاشاك ساخته بودند آغاز دعا كرد و گفت اللهم انجز لي ما وعدتنى خدايا وعده كه در باب نصرت من فرموده به وفا رسان جبرئيل ع فرود آمد و گفت كف خاك بردار و بر طرف دشمن افگن آن حضرت ص كف خاك و سنگ‌ريزه برداشت و گفت شاهت الوجوه و بر روى لشكر كفار افگند حق سبحانه آن خاك و سنگ را در چشمهاى مشركان ريخت تا به خود مشغول شدند و ملائكه آغاز حرب كردند و مؤمنان به كارزار درآمدند هفتاد كس از صناديد عرب كشته شدند و هفتاد ديگر را اسير گرفتند پس از ان چون اهل بدر تفاخر مىكردند اين مىگفت من كشتم و آن مىگفت من اسير كردم آيت آمد كه فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ پس شما نه كشتيد دشمنان را به قوت خود وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ و ليكن خداى تعالى ايشان را بكشت به اين كه شما را نصرت داد و بر ايشان مسلّط گردانيد بامداد ملائكه وَ ما رَمَيْتَ و نيفگندى تو اى محمد ص آن مشت خاك را بر روى ايشان إِذْ رَمَيْتَ چون بيفگندى تو يعنى افگندن تو به مثابه نبود كه در چشم تمام لشكر رود وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى و ليكن خداى بيفگند آن را يعنى به چشم همه كفار رسانيد و اضافت فعل بعبد از راه كسبست و به حق از روى خلق صاحب تاويلات فرمود كه حق سبحانه راه نمود صحابه رض را به فناى افعال در سلب فعل از ايشان و اثبات آن مر خود را كه فلم تقتلوهم و لكن اللّه قتلهم اما چون حضرت رسالت‌پناه ص در مقام فنا بالحق بود سلب كرد فعل را از وى كه و ما رميت و نسبت داد آن فعل را بوى كه اذ رميت و اثبات كرد مر خود را كه و لكن اللّه رمى تا افاده معنى تفصيل كند در عين جمع فيكون الرامى محمد ص باللّه و لا بنفسه در فتوحات مكيه آورده كه حضرت رسالت‌پناه ص سبب بود در رمى به حكم كنت سمعه و بصره ديده پس از إله سبب و ما رميت بحسب حكم باشد نه بسبب معنى و اين كلام در مرتبه قرب نقلى است در نفحات الانس مدت روايح انفاس جامعه مذكورست كه بنا بر كمال حال مصطفى ص استغراق او در حالت فنا قوىتر از همه انبيا ع و اوليا رح بوده و چون حضرت ص مستغرق مقام فنا فى اللّه بود حق سبحانه در كلام قديم خود نسبت فعل از وى دفع كرد هر چند نشانه فعل از وى بود حيث قال و ما رميت اذ رميت آن مشت خاك بر روى دشمن تو نه انداختى خدا انداخت و هم از ان جنس فعل از داود ع حاصل آمد و فرمود كه قتل داود جالوت اى داود جالوت را تو كشتى تا فرق باشد ميان مرتبه مصطفى ص و ديگر پيغمبران ع فرق بسيارست ميان آنكه فعل بنده را بوى اضافت كند و بنده محل آفات و حوادث است و ميان آنكه فعل بنده را به خود اضافت فرمايد و حق سبحانه قديم و منزه از آفات و حوادث است مثنوى ما رميت اذ رميت گفت حق * كار حق بر كارها دارد سبق گر بپرّانيم تير آن نى ز ماست * ما كمان و تيراندازش خداست تا نشد مغلوب كس اين سر نيافت * گر تو خواهى آن طرف بايد شتافت و از مثنوى مولوى چنان مفهوم مىشود كه حقيقت ما رميت اذ رميت در مقام قرب و رضى بوده و اين سخنان جواهر التفسير به بسطى لائق سمت تحرير يافته وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ و كرد خدا آنچه كرد تا دين را ظاهر گرداند و تا عطا دهد مؤمنان را .